چه ساده گذشت
امروز چقدر دلم گرفت وقتی آقا لطفی بهم گفت من امتحان مدیریت ندارم شاید دیگه همدیگه رو نبینیم وقتی اینو گفت یاد خیلی چیزا افتادم یاد لحظات پر از خاطره ی باهم بودن یاد از ته دل خندیدن ها، یاد از هم سوتی گرفتنا، یاد مسخره بازیا و یاد دلخوری ها و دلخوشی ها
یاد روزایی می افتم که چه برادرانه از دوستامون دلخور میشدیم و از ته دل نسبت بهم احساس مسئولیت میکردیم
یاد روزایی افتادم که چطور همه بچه ها برای مشکل همکلاسیشون نگران بودند
چقدر سخته خداحافظی از دوستانی که سه سال و نیم از بهترین روزای زندگی رو باهاشون سپری کردیم
ولی هر چی بود گذشت و خدا را شکر به خوبی گذشت
حیف شد که به همین سادگی داریم از هم خداحافظی کنیم بدون عزا یا جشن فارغ التحصیلی
چقدر خوبه قبل یا بعد امتحان مدیریت تو اتاق یکی از بچه ها دور هم جمع بشیم و با خاطری خوش از هم خداحافظی کنیم

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که خوبان بسپارند به یاد
.
.
.
من که از الان دلم واسه خیلیا تنگ میشه.....................

این وبلاگ توسط دانشجویان رشته تربیت بدنی ورودی 87دانشگاه یزد در جهت یک صدایی و یک رنگی و یکی شدن بچه ها به وجود آمده.